تبليغاتX
paliiiz

paliiiz

دلم میخواهد...

دلم میخواهد از تنها بزنم بیرون...

اما نمیدانم به کجا !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 13:34  توسط   | 

هنوز عادت نکردم

دلم برایت تنگ شده، مادربزرگ.
این اولین عید بدون توست و من به این نبودن‌ات عادت نکرده‌ام هنوز.
به راستی زیر آن همه خاک آسوده‌ای مادر؟

جای سرم همیشه روی پایت بود و امروز روی سنگ سفیدی که تنها نشانِ شناساییِ توست.
امروز سرم را بر همان سنگ سفید گذاشتم و بی‌اختیار گریستم؛ برای تو، برای خودم و برای نبودن‌ات.
ای کاش هنوز این‌جا بودی.

باید مادرمان را دوست بداریم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 13:27  توسط   |